|
ملک بی بهار
چه بد رقم سیه شده،گسسته روزگار ما
چه ساده میرود زکف،بها و اعتبار ما
در امتداد خواهشی،جوانی ام تباه شد
طبیب مردمی شدن کجا رسانده کار ما
تمام شهر بوی گاز،تمام واژه ها نیاز
در آسمان پر زدود و ملک بی بهار ما
قبیله ام تقاطع نبرد ننگ و زندگی است
به چشم خود ندیده کس،حقارت تبار ما
عجب مبین زمانه را،تحکم و گرسنگی است
که مرد ایـــــــــل میزند ، لگد به پای دار ما
نگاه خواجه در ره دوام آرزو به چیست
به نفت و گاز و خاک ما، به رود و آبشار ما
لری زلال وساده ام ، میان غیرت و ریا
دری گشا که خسته شد ، دوچشم انتظار ما |