| شعر |
|
| نوشته شده توسط بهبود گرجی زاده |
| پنجشنبه ، 22 دی 1390 ، 22:21 |
|
ملک بی بهار چه بد رقم سیه شده،گسسته روزگار ما چه ساده میرود زکف،بها و اعتبار ما در امتداد خواهشی،جوانی ام تباه شد طبیب مردمی شدن کجا رسانده کار ما تمام شهر بوی گاز،تمام واژه ها نیاز در آسمان پر زدود و ملک بی بهار ما قبیله ام تقاطع نبرد ننگ و زندگی است به چشم خود ندیده کس،حقارت تبار ما عجب مبین زمانه را،تحکم و گرسنگی است که مرد ایـــــــــل میزند ، لگد به پای دار ما نگاه خواجه در ره دوام آرزو به چیست به نفت و گاز و خاک ما، به رود و آبشار ما لری زلال وساده ام ، میان غیرت و ریا دری گشا که خسته شد ، دوچشم انتظار ما |






