| شعرطنز درباب مناظزات مجازی حسینی وتاجگردون |
|
| نوشته شده توسط بهبود گرجی زاده |
| جمعه ، 20 آبان 1390 ، 09:04 |
|
یکروز ز رایانه پیامی بدر افتاد*زان پس جدلی تازه دراین شهر سرافتاد آنرا که یکی تاج بگرداند به دوران*ازتارک این برد ونهاده به سر آن گفتا که چرا سید ما نخبه کشی تو؟*درسطح کلان ازچه همیشه خمشی تو از هرتش وهرطایفه یک نام بگسترد*تا رآی بدست آورد او دام بگسترد بروالی این شهر چرا من نزنم نیش؟*تا خلق بدانند که خود آمده ام پیش ناگه زپس عصردنا ولوله ای خاست*ازخامه سید به دوچندان گله ای خاست گویی که توخود والی این دیر نبودی*همراه خودی مخمصه غیر نبودی! آنروز کجا بود یکی نخبه مفلوک؟ * کامروز نوشتی توچنین رقعه مشکوک برنامه وگنجینه کشور به تودادند*هم کیسه وهم اذن وهمه زر به تودادند دربارگه ات چون من وما راه ندادی* هرنخبه که برجست به او جاه ندادی بستی چودر خانه نشستی به سرتخت* بستی به بر خویش همه آتیه بخت امروز منم حاکم این دیر پر ازدود *امروز منم درپی یاران وتب سود مردم همه در دست من ودست شمایند*امروز بزرگان و زفردا سفهایند اطراف تو سیرند وهمه فربه وبی غم *بهر من و اصحاب من این دوره بود کم بگذار که ما را به ردایی برسانند *یاران مرا هم به نوایی برسانند گر جمله بیاری تو کسان از لکک و سوق* هم از پس دیوار بیارم دوسه صندوق افسوس که در وادی بی رحم سیاست* فرجام خلائق شده سودای ریاست تاخلق به خوابند و گروهی بر محفل * این کشتی پوسیده نیاید بدر ازگل یا رب مددی کن که از این حال در آییم* ما صاحب عقلیم از اغفال درآییم بهبودی حال من وتو دست کسی نیست*از خویش بخواهیم که فریاد رسی نیست |






